پلازا
پلازاکسب‌وکار و تخفیف محلی

انتظاری شیرین‌تر از خستگی گرگان

او تشنهٔ دیدار رهبر بود. ساعت ۵ صبح، پس از یک شیفت طاقت‌فرسا، زیر آفتاب سوزان، سرباز جوان تنها به یک دلیل در کنار جاده ایستاده بود: بچه‌ها گفته بودند رهبر از این مسیر عبور می‌کند. او ایستاد تا او را ببیند. برخی انتظارها از هر گرمایی داغ‌تر و از هر خستگی شیرین‌ترند.